تبليغاتX
ای کاش یادمون نره ...








ای کاش یادمون نره ...

هيچکس تلخي لبخند مرا درک نکرد ، گريه هاي دل من پنهان است

لحظه‌اي، آخر درنگي، بيش از اينها، صبر كن

من به تو دل داده‌ام، تا جان ندادم، صبر كن


لحظه‌اي با من بمان اين عشق را انديشه كن
درد جان با رفتنت درمان ندارد، صبر كن


مي به جامم ريختي، مستم ز بوي موي تو
ديده‌ام با تو ببيند زندگاني، صبر كن


ديگر اينجا رازقي‌ها بوي نفرت مي‌دهند
گر بخواهي بوي عشق اينجا شنيدن، صبر كن


دل حديث توبه‌ي عشق تو را خواند ولي
دم به دم طالبتر از ماهي شود جان، صبر كن


غم ز هجرت ديده گريان تن بلاجان كرده‌است
گر نخواهي غم زدودن لحظه‌اي كم صبر كن


من نگويم تا ابد ماندن به پيش من وليك
غم فزوني مي‌كند گويد همينك صبر كن


عشق را درمان نباشد، جز وصال روي تو
تا در آتش سوختن را بر نكردي، صبر كن


اين شكستن را ز من بين و دمي آهسته‌تر
مي‌روي روزي وليكن، اينك اينجا صبر كن

 

نوشته شده در 90/10/09ساعت توسط a.r.m|



  بی تو هر شب غمت رو به خلوت خودم میبردم

خبری از تو نبود

لحظه ها رو می شمردم

وقتی شب سحر میشد به بیقراری خودمو به دست گریه می سپردم

گله و شکایتی از تو به لب نمی آوردم

تو به یاد من نبودی اما من واست می مردم

من تو رو از تو میخواستم که به عشقت در دنیا رو به روی خود ببندم

تو منو مثل یه بازیچه می خواستی که واست گریه کنم واست بخندم

اما من واست می مردم یه شبی بی تو تو دفترچه قلبم اونجا که آخرعشق و سرگذشته زیر اسم

خودمون واست نوشتم

راست میگی که اون گذشته ها گذشته ...

نوشته شده در 90/07/19ساعت توسط a.r.m|



دیگر سخن از بودن ‌نیست ،

سخن از ماندن ‌نیست ،

سخن از عمق‌ غم است و پریشانی یک ‌دل

که در اندوه غریبانه‌ی خویش

بی‌صدا می میرد


کاش باران بودم تا غبار غم هایت رو می شستم

نوشته شده در 90/07/19ساعت توسط a.r.m|



صبر کن عشق زمین گیر شود ، بعد برو

یا دل از دیدن تو سیر شود ، بعد برو

ای پرنده به کجا؟!قدری دگرصبر بکن

آسمان پای پرت پیر شود ، بعد برو
 
باش با دست خود آیینه را پاک بکن

نکند آیینه دلگیر شود ، بعد برو

صبر  کن  دل

صبر  کن  مهر  کمی  پیر شود بعد برو

یا دل  از مهر تو لبریز  شود  بعد  برو

 چشم  از شوق  تو  جوشید  شبی

صبر کن چشم کمی خیس شود بعد برو

  دامن اشک  براه  تو  نشست  

باش  راه  تو  چمن گیر  شود  بعد برو

 یک نفر  حسرت  دیدار  تو بر دل دارد

چهره بگشای دلی سیر شود بعد برو

شوق لبخند  تو  بر  دل  مانده  است


خنده کن شوق فرا پیش شود بعد برو

من اگر گریه کنم قفل دعا می شکند

«
باش تا گریه به زنجیر شود بعد برو»

اخم  کن  تا  که  دل  بیچاره

باز  در پای  تو  تحقیر  شود  بعد برو

خشم  از سوی  تو  بر  دل  زهر است

مکث کن خشم تو شمشیر شود بعد برو

یک دمی بر دل مشتاق نظر کن که دگر

دیده از  شوق گوهر  خیز  شود  بعد برو

یک نفر حسرت لبخند تو را می بارد

خنده کن عشق نمک گیر شود ، بعد برو

خواب دیدی شبی از راه سوارت آمد

باش! باش ای نازنین

باش ای مهربان

 خواب تو تعبیر شود ، بعد برو

نوشته شده در 90/04/20ساعت توسط a.r.m|



آتش پنهان

آغاز من ، تو بودی و پایان من تویی

آرامش پس از شب توفان من تویی

حتی عجیب نیست، که در اوج شک و شطح

زیباترین بهانه ایمان تویی

احساسهایی از متفاوت میان ماست

آباد از توام من و ، ویران من تویی

آسان نبود گرد همه شهر گشتنم

آنک ، چه سخت یافتم :" انسان " من تویی

پیداست من به شعله تو زنده ام هنوز

در سینه من ، آتش پنهان من تویی

هر صبح ، با طلوع تو بیدار می شوم

رمز طلسم بسته چشمان من تویی

هر چند سرنوشت من و تو ، دوگانگی است

تنهای من ! نهایت عرفان من تویی

سهیل محمودی

نوشته شده در 90/04/11ساعت توسط a.r.m|



هی سوأل و هی سوأل

هی دلم لبریز تفسیر محال
هی خیالم رنگ رنگ از یاد تو
هی دلم در انتظار لحظۀ دیدار تو
هی بهانه از نبودنهای تو
هی هراسانم فراموشم کنی
چون چراغی،
با طلوع صبح خاموشم کنی
هی تنم میلرزد اینجا نیستی
سردم است و
فکر سرما نیستی
هی تو میخندی به رویاهای من
کی تو باور میکنی شکل محبتهای من
هی تو عشقی،
من تمنایی خموش
می بری از یاد من هی عقل و هوش
هی به قلبم هی نزن آرام من
باش تا باشم کنارت
عشق بی پروای من

نوشته شده در 90/03/22ساعت توسط a.r.m|



هیچکس اشکی برای ما نریخت

هر که با ما بود از ما می گریخت

چند روزی هست حالم دیدنیست

حال من از این و آن پرسیدنیست

گاه برروی زمین زل میزنم

گاه بر حافظ تفال میزنم

حافظ دیوانه فالم را گرفت

غزلی آمد که حالم را گرفت

                ما زیاران چشم یاری داشتیم       خود غلط بود آنچه می پنداشتیم

 

نوشته شده در 90/03/20ساعت توسط a.r.m|



آرزوی من اینست
که دو روز طولانی
درکنار تو باشم فارغ از پشیمانی

آرزوی من اینست
یا شوی فراموشم
یا که مثل غم هر شب گیرمت در آغوشم

آرزوی من اینست
که تو مثل یک سایه
سر پناه من باشی
لحظه تر گریه

آرزوی من اینست
نرم و عاشق و ساده
همسفر شوی با من در سکوت یک جاده


آرزوی من اینست
هستی تو من باشم
لحظه های هوشیاری مستی تو من باشم

آرزوی من اینست
تو غزال من باشی
تک ستاره روشن در خیال من باشی


آرزوی من اینست
در شبی پر از رویا
پیش ماه و تو باشم
لحظه ای لب دریا

آرزوی من اینست
از سفر نگویی تو
تو هم آرزویی کن
اوج آرزویی تو


آرزوی من اینست
مثل لیلی و مجنون
پیروی کنیم از عشق
این جنون بی قانون


آرزوی من اینست
زیر سقف این دنیا
من برای تو باشم
تو برای من تنها

نوشته شده در 90/03/19ساعت توسط a.r.m|



ز دو دیده خون فشانم، ز غمت شب جدایی

چه کنم؟ که هست اینها گل باغ آشنایی

همه شب نهاده‌ام سر، چو سگان، بر آستانت

که رقیب در نیاید به بهانه‌ی گدایی

مژه‌ها و چشم یارم به نظر چنان نماید

که میان سنبلستان چرد آهوی ختایی

در گلستان چشمم ز چه رو همیشه باز است؟

به امید آنکه شاید تو به چشم من درآیی

سر برگ گل ندارم، به چه رو روم به گلشن؟

که شنیده‌ام ز گلها همه بوی بی‌وفایی

به کدام مذهب است این؟ به کدام ملت است این؟

که کشند عاشقی را، که تو عاشقم چرایی؟

به طواف کعبه رفتم به حرم رهم ندادند

که برون در چه کردی؟ که درون خانه آیی؟

به قمار خانه رفتم، همه پاکباز دیدم

چو به صومعه رسیدم همه زاهد ریایی

در دیر می‌زدم من، که یکی ز در در آمد

که : درآ، درآ، عراقی، که تو خاص از آن مایی

 

نوشته شده در 90/03/16ساعت توسط a.r.m|



رفتیم و کس نگفت ز یاران که یار کو؟

آن رفته ی شکسته دل بی‌قرار کو؟


چون روزگار غم که رود رفته‌ایم و یار

حق بود اگر نگفت که آن روزگار کو؟


چون می‌روم به بستر خود می‌کشد خروش

هر ذرّه‌ی تنم به نیازی که یار کو؟


آرید خنجری که مرا سینه خسته شد

از بس که دل تپید که راه فرار کو؟


آن شعله‌ی نگاه پر از آرزو چه شد؟
وان بوسه‌های گرم فزون از شمار کو؟


آن سینه یی که جای سرم بود از چه نیست؟

آن دست شوق و آن نَفَس پُر شرار کو؟


رو کرد نوبهار و به هر جا گلی شکفت

در من دلی که بشکفد از نوبهار کو؟


گفتی که اختیار کنم ترک یاد او

خوش گفته‌ای ولیک بگو اختیار کو؟

نوشته شده در 90/03/11ساعت توسط a.r.m|




مطالب پيشين
» صبر کن
» گذشته ها گذشته
» عمق‌ غم
» صبر کن ...
» آتش پنهان
» سوال
» فال
» آرزو
» عراقی
» از یاد رفته...
Design By : ParsSkin.Com